عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

بازی وبلاگی...

زینب جون مامان امیر مهدی از وب فرشته کوچک خوشبختی منو به یه بازی وبلاگی دعوت کردن، ممنون زینب جان  1. بزرگترین ترس زندگیت؟ جدا شدن از ایلیا  2. اگر ٢٤ساعت نامرئی میشدی چکار میکردی؟ دنبال ... میرفتم تا یه سری از مجهولات زندگیم برام روشن بشه   3. اگر غول چراغ جادو توانایی براورده کردن یک ارزو بین ٥ الی١٢ حرف رو داشته باشه.ان ارزو چیست؟ خوشبختی ایلیا   4. از میان اسب.سگ.پلنگ.گربه.عقاب کدام را دوست داری؟ پلنگ  5. کارتون مورد علاقه کودکیت؟ آن شرلی ، بابا لنگ دراز ، ممول ، بلفی و لی لی پید  6. در پختن چه غذایی تبحر نداری؟ فسنج...
16 خرداد 1392

ای مهربان با کسی که مهربانی را می جوید...

خدایا تـــــویی...   تنها تکیه گاهِ من در لحظه های بی کسی...   تنها ذخیره  من برای روزهایی که دست های دلم خالیِ خالی ست...   تنها پناه من برای روزهایی که بی پناهی ام عظیم می شود...   تنها کسی که مهربانانه به فریادِ دردهای دلِ خسته ام می رسد...   تو همان دست های مهربانی هستی که کمکم می کند در لحظه هایی  که   سرشار از نیاز می شوم...   همدم لحظه های بی کسی ام می شوی...   و آغوش مهربانیت امن ترین مکان عالم است...    می دانم...   که تو برای کسانی که با امید به سوی تو می آیند...   اجـــابتـــی...  ...
13 خرداد 1392

منونم ازتون ♥

سلام دوستای خوبم، ممنون که در نبودمون به وب ایلیا جون سر زدید و جویای احوالمون شدید  و شرمنده که نتونستم تو این مدت بهتون سر بزنم و نظر بزارم  من و ایلیا در حال حاظر رشت هستیم، گچ دستم و هم باز کردم  درگیری های فکریم خیلی زیاده و نتونستم پای نت بشینم  نظرات وبم رو هم نتونستم تائید کنم ببخشید  امروز دیدم دوست خیلی خیلی خوبم معصوم جون (از وب مسافران آسمانی ) برام نظر گذاشته و نگران احوالمونه، گریم گرفت ، ممنونم ازت دوست خوبم که به یادم بودی    توی یه فرصت مناسب میام و همه چیز و مینویسم، شاید کمی دلم باز بشه و از این حالت در بیام  ...
9 خرداد 1392
1